پروردگارا
دردهایم را تو می دانی
و نا گفته هایم را تو می دانی
صدایم را تو می شنوی
و دست های ناتوانم را تو می گیری
تا در پرتگاه غفلت نابود نشوم
صدای مهربانیت آنقدر آشناست
که جز آن صدایی نمی شنوم
بر من مگیر اگر تو را نادیده می گیرم
و به معصیت دست آلوده ام
و به عقوبت کار نیاندیشیدم
یا رب دل پاک و جان آگاهم ده
آه شب و گریه ی سحر گاهم ده
در راه خود اول ز خود بی خودم کن
ای خدای بزرگ با تمام وجود
به درگاهت آمدم
از تو آمرزش می طلبم
به حرمت محمد و آل محمد(ص) صفایم ده.

+
نوشته شده در جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت 20:8 توسط masi
|


+
نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 20:15 توسط masi
|

زندگی یعنی چکیدن همچون شمع از گرمی عشق زندگی یعنی لطافت گرم شدن در گرمی عشق /My%20Pictures/عشقولانه/3ymx737.jpg)
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت 20:54 توسط masi
|

كشتی در طوفان شكست و غرق شد.فقط دو مرد توانستند به سوی جزیره كوچك بی آب و علفی شنا كنند و نجات یابند.دو نجات یافته دیدند هیچ نمی توانند بكنند، با خود گفتند بهتر است از خدا كمك بخواهیم.دست به دعا شدند.برای این كه ببینند دعای كدام بهتر مستجاب می شود به گوشه ای از جزیره رفتند.نخست از خدا غدا خواستند. فردا مرد اول، درختی یافت و میوه ای بر آن، آن را خورد. سرزمین مرد دوم چیزی برای خوردن نداشت. هفته بعد مرد اول، از خدا همسر و همدم خواست، فردا كشتی دیگری غرق شد، زنی نجات یافت و به مرد رسید. در سمت دیگر، مرد دوم هیچ كس را نداشت.مرد اول از خدا خانه، لباس و غذای بیشتری خواست، فردا به صورتی معجزه وار تمام چیزهایی كه خواسته بود به او رسید.مرد دوم هنوز هیچ نداشت. دست آخر، مرد اول از خدا كشتی خواست تا او و همسرش را با خود ببرد. فردا كشتی آمد و در سمت او لنگر انداخت، مرد خواست بدون مرد دوم، به همراه همسرش از جزیره برود.پیش خود گفت، مرد دیگر حتما شایستگی نعمت های الهی را ندارد، چرا كه درخواست های او پاسخ داده نشد.(پس همین جا بماند بهتر است.). زمان حركت كشتی ندایی از آسمان پرسید:”چرا همسفر خود را در جزیره رها می كنی؟” پاسخ داد: ” این نعمت هایی كه بدست آورده ام همه مال خودم است، همه را خود درخواست كرده ام. در خواست های او كه پذیرفته نشد، پس لیاقت این چیزها را ندارد.”. ندا مرد را سرزنش كرد: ” اشتباه می كنی.زمانی كه تنها خواسته او را اجابت كردم این نعمت ها به تو رسید” مرد با حیرت پرسید: ” از تو چه خواست كه باید مدیون او باشم؟” ” از من خواست كه تمام خواسته های تو را اجابت كنم.”
+
نوشته شده در شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 20:49 توسط masi
|

زندگی تراژدی است برای آنکه احساس می کند و کمدی است برای آنکه می اندیشد
+
نوشته شده در شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 20:46 توسط masi
|


+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 20:53 توسط masi
|

می خواستم زندگی کنم ، راهم را بستند ستایش کردم ، گفتند خرافات است عاشق شدم ، گفتند دروغ است گریستم ، گفتند بهانه است خندیدم ، گفتند دیوانه است دنیا را نگه دارید ، می خواهم پیاده شوم ! « دکتر علی شریعتی » 
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387ساعت 20:35 توسط masi
|

عشق يعني لايق مريم شدن
عشق يعني با خدا هم دم شدن
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387ساعت 20:11 توسط masi
|

از حضرت صادق - عليه السلام - منقول است : هركه در روز جمعه بعد از نماز صبح بگويد:
اللهم اجعل صلواتك و صلوات ملائكتك و حملة عرشك و جميع خلقك و سمائك و ارضك و انبيائك و رسلك على محمد و آل محمد
تا يك سال هيچ گناهى بر او نوشته نمى شود.
+
نوشته شده در دوشنبه بیستم خرداد 1387ساعت 20:39 توسط masi
|

يادمان باشد ، زنگ تفريح دنيا ، هميشگي نيست ، زنگ بعد حساب داريم ! !
+
نوشته شده در جمعه هفدهم خرداد 1387ساعت 15:58 توسط masi
|
